میگویند میروی با آخرین باران… زبانم لال!
میگویند از دلم دل میکنی آسان، زبانم لال!
من گاهی با خودم در خلوتم
آهسته میگویم مبادا راست باشد حرف این و آن زبانم لال!
میترسم از این راه از درد بی درمان…
تو میروی یک روز، با آخرین باران
در خوب خود دیدم این لحظه را صد بار؛ رفتی و باران زد در آخرین دیدار
اگر رفتی و ماندم؛ در دل طوفانِ خلاصم کن
نفسم رفته دلم تاب ندارد بی عشق آسمان که نور مهتاب ندارد بی عشق
جان من جان تو جان چشمان تو من بریدم به خدا در غم پنهان تو
1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.
2- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.